حباب و ماهی !

سلام شازده کوچولوی مامان .... خوبی پسرک ؟
پسری چه حس های خوبی بهم میدی این روزها ...
یادش بخیر ... با یه سری نبض ساده شروع شد ...
بعد شدید تر شد و بدون ریتم و نظم ... 
کمی بعد تبدیل شد به چیزی شبیه به ترکیدن حباب ... 
و خیلی زود یه ماهی کوچولو شد که مدام از این طرف لیز میخوره میره اونطرف و دوباره برمیگرده 

میدونی دارم از چی حرف میزنم که ؟!
از ابراز وجود شما ...![]()
از حرکت و جنب و جوشت ... ![]()
از نشونه هایی که وجود و حضور تو رو مژده میدن ... ![]()
نمیدونی چه لذتی داره وقتی حرکت اون ماهی قرمز ناز رو تو دلم احساس میکنم 
اینقدر حس خوبیه که نگو ... 
الان یه هفته ای میشه این حرکت رو تو دلم حس میکنم و هربار بیشتر از دفعه ی قبل ذوق میکنم و شاد میشم ... ![]()
تازه جدیدا صبح ها 8 نشده بیدارم میکنی وروجک ! فکر کنم وقتی دنیا بیای من هر روز صبح باید بهت
التماس کنم که پسری تو رو خدا فقط 10 دقیقه دیگه بخوابیم!! ![]()
و شما با خنده و حرکات و شیطنت هات 
یه جوری دل مامان رو میبری که کلا خواب از سرم میپره ![]()
معمولا هم با همین حرکت ماهی وار خووووووووووووووووووشگلت چشمای مامان باز میشه و حتی اون لحظه هم برام لذت بخش ترین احساس دنیاست 
بعد با دوتا دستهام درآغوش میکشمت و بهت سلام و صبح بخیر میگم و تو در جواب مامان دوباره از این
طرف دلم لیــــــــــــــــــــز میخوری میری اونطرف ![]()
بله ؛
لذت بخش ترین احساس دنیا برای من ،
احساس وجود شماست ،
پرنس تابستونی من ...
بی صبرانه منتظر حرکتها و لگد زدن هات هستم ...
![]()


حباب و ماهی !
